تبليغاتX
زندگــــــــــــــی

زندگــــــــــــــی
 
به امیـــد روزی که بشــــــر همزمان با پیشرفت انســــان بماند...
 


به‌ بیرم نایه‌ت له‌ ژیانمدا کوێرێك خۆی به‌ مندا کێشابێت ،،،،،،

به‌ڵام ....

هه‌ر کاتێك شانم به‌ر شانی که‌سێك که‌وتبێت پێم ئه‌ڵێن چییه‌ ئه‌ڵێی کوێریت...


 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 توسط ژالـه
 

خدايا كودكان گل فروش را ميبيني؟

مردان خانه به دوش......دختران تن فروش.....

مادران سياه پوش....واعظان دين فروش....

محرابهاي فرش پوش ....پسران كليه فروش....زبانهاي عشق فروش ....

انسانهاي آدم فروش....همه را ميبيني؟

ميخواهم يك تكه آسمان كلنگي بخرم,

ديگر زمينت بوي زندگي نميدهد!!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391 توسط ژالـه
 

چه دردناک است...

 

چه دردناک است که برای حذف اندیشه , صاحب اندیشه را حذف می کنند .

چه دردناک است که انسان های دردل شب می روند که برای همیشه از دیدن سپیده سحر محروم بمانند و کسی هم نیست که بپرسد چرا ؟

چه دردناک است که بقای انسانی یا موجودی در عالم وجود باید حتماَ به معنای نیستی دیگری باشد.

و چه دردناک است که ما بر سرنوشتی که برایمان رقم خورده است , حتی , حتی تاسف هم نمی خوریم .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط ژالـه
 

به خاطرخودت وشکوفه ای که چندساعت قبل بیدارشد تاریکیهارا دور بریز

به روزهایی که لا به لای بشقاب سبزه

موج میزند

سلام کن

مقابل ائینه بایست

شاید بهارازدرونت بیاید

ازکجا معلوم

شاید بهار تویی . . .

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط ژالـه

 

ئه مسال بێ چیا نه ورۆز ناکه م

 

ئه مسال بێ چیا نه ورۆز ناکه م

بێ بۆنی گیا . نه ورۆز ناکه م

نه ورۆز ناکه م بێ بلێسه ی سووری ئاگر

نه ورۆزناکه م ئه گه ر ره شبه له ک تۆزنه کاو

خۆم نه بم به سه ر چۆپی گر!!

کزه ی جه رگم :

به یانی زووهه لم سێنه!

زۆر ده ترسم.

که وێک

کارێک.

گوندێک

شارێک

چه مێک ، چیایێک له بیر بکه م

زۆر ده ترسم.

دارێک،

به ردێک ،

کوختێک ،

گه ردیک،

بنجه گیایێک ،له بیر بکه م!

به یانی زووهه لم سێنه!

دیسان مه ڵێ : " با تێر خه ۆ بێ "

سوێندم به چیا خواردوه ،

که کوردستانه دووره که م

به گه رمێن و کوێستانه وه ،

بگوازمه وه بۆ غه ریبی- بۆ ژووره که م

 عه بدوڵڵا په شێو

 

آهسته گام بردارید

زمین آبستن لاله وشبدرهایست

که شاید بهاری دیگر بیارایند

سال نو مبارک باد


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم فروردین 1391 توسط ژالـه

 

نامه ای به یک فاحشه !

 

راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! 

مگر هردو از یک تن نیست؟ 

بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. 

(( فریدون فرخزاد ))


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 توسط ژالـه

 

به بهانه 8مارس ...

روژی به ختی هه ر له ژیر هه وریکی ره شدا لاویی کورد

تاکوو روخساری کچی شاری له پیش چاوان ونه 

ناهیلی گوشه ی بروکه ت ده ر که ویی چارشیوه که 

ئه ی له ده س ئه و چلکه هه و ره مانعی مانگ گرتنه

چون ده بی سه ر به ست گه لی ژیر ده ست

که کچ ده به سته بی !

به س نه بی ئه و کویله تی و ئه و کچ له ژور دا به ستنه 

ده ر کی داخستووه بابت که کچی ده ر کی نیه

ده رگه داخستن له تو ده رگی ئومید داخستنه

دارزینه مردنه ئاخر هه تا کی پیت بلین : 

نابی بیته ده ر له مال مافی ژیان کوا هی ژنه ؟

لاده چارشیوی ره شت با ده رکه ویی کولمی گه شت 

چون له قه رنی بیسته مه زور عیبه ئه م روو گرتنه 

کیژی خه لکی بومبی ئه تومی درووست کردوو

ئه توش :؛

هه ر ده زانی ناوی ئه ستویلکو ده رخونه و بنه 

فیری زانست و هو نه ر بوو ئه و له سایه ی خویندنی 

توش ته شیمان بو ده ریسی یادگاری شیرنه 

ئه و به ئاسمانه فری دنیا گرا چوه بن به حر 

ده ک نه مینم کاری ئیوه ش هه ر له ژور دانیشتنه 

کور به زینه ئه م له ئین و ئه و له کاروسه نعه ته 

گوره ویشه سه نعه تی تو پیت خنی بووم بیچنه

ئه و : په چه و روو به ندوچارشیوه یی نه دیوه نه نگی تو 

ئه و شرو شالانه دیاری دوژمنی دل چلکنه 

کیژی شیخ و کیژی حاجی و کیژی ئا غا ره نجه رون 

کیژی ئازاده ئه ویی ژینی به نووکی گاسنه

شه نگه بیری یارو ده ستباری کوری کوچه ر نه بی 

چون ده گاته جی هه وارو هو به ئه و بارگه و بنه 

قه لکی ده ست و کولمی سوتاوی کچی لادی نه با 

چون ده گاته ده ستی قولبر ئه و هه موو تاتوتنه 

کوا مه تاعی کورده واریمان ده چوو بو هه نده ران 

گه ر به سه ربه ستی نه ژین با ئه و کچه مازوو  چنه 

بیر و هاوینی نه کرد با له گه ل کاکی بن پشک 

چون ده مان بوو ئه و هه مو گوشت و په نیر و به رگنه 

ده ست و کرکیتی نازداری کچی هاوشاری نه با 

چون ده رازاوه به مالی شارو بازاری سنه

تا کو ژن ئازاد نه بی سه ر چاوه که ی ژین لیخنه

کویله تی باوی نه ماوه کیژی کوردی خوشه ویست 

را په ره هه سته له خه و ئاخر چه وختی خه و تنه 

ده رکه بشکینه په چه بدرینه را که مه دره سه 

چاره ی ده ردی کورده واری خویندنه هه ر خویندنه

دایکی زانایه کوری ازاد ئه نیریته خه با ت 

من گوتم توش تی بگه ناگاته ده ریایه زنه 

گواره که ی زیرت به کار نایه له گوی بگره قسه م 

لایقی گوی تو ئه زیزم شیعری ساده ی هیمنه .. 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 توسط ژالـه
 

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب.نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.نخند!

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هر صبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس،

به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،


به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و درکوچه ها جار می زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که در خیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که با کیفی بر دوش به دستی نان دارد و به دستی چند کیسه میوه و سبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که در بانک از تو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگری در یک نمایش تاتر،

نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پر دردسری دارند!

آدمهایی که هر کدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بار می برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند،

سرما و گرما می کشند،

و گاهی خجالت هم می کشند ...،
بیائیم و هرگز به دیگران نخندیم و زمانی لب به خنده باز کنیم که خودمان را
در شادی و خوشبختی دیگران سهیم بدانیم و بقولی
"به دیگران نه، ولی با دیگران بخندیم"

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم اسفند 1390 توسط ژالـه

 

من و باران

تشنه تر از آن بودم که آب سیرابم کند

باران میخواستم و خیسی تن .

میخواستم در نگاه پنجره عشق به باران را ببینم

و در حصار  زلال یک قطره باران به بیکرانی شکوه یک روز پاییزی خیره شوم

میخواهم همسفر باران باشم

به نگاه عاشقانه یک درخت دل بندم و  رویای  یک مزرعه را رنگ حقیقت بخشم.

 امروز از قاب تصویر نگاهم در انعکاس بلورین قطره ها به سیرابی تن رسیدم.

با آهنگ موزون قطره ها به پیشانی باغچه ترانه خواندم.

 عطر خاک را دیدم  که با انگشتان لطیف باران از خواب بر خواست.

نبرد ابر و کوه برای دیده شدن و حصار مه ای که عظمت کوه را در نگاهم قلقلک میداد!

صدای قه قهه ی درختان بی برگ با نوازش سر انگشتان باد در گوش شهر را میشنوم.

دلداگی قطره و شیشه و عشق بازی نگاه من و باران .

تن را در حوضچه ابری کوچک میشویم و دل به رویا ها میسپارم.

به آن روزهایی که بدون چتر زیر باران تا مدرسه میخواندیم و میرفتیم.

همیشه در رویا هایم این بود که اگر انسان نبودم دلم میخواست باران باشم

و امروز چه دوست داشتنی بودم اگر انسان نبودم...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 توسط ژالـه


حقایق جالبی از زندگی

 

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود،
حتی کسانی که ممکن است تو را دوست نداشته باشند


Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world

وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای


Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know

همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت


If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 توسط ژالـه

 

چ ر ا ؟؟؟

پـــــــــول دار

 1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : یا رژیم دارد یا غذاها باب طبعش نیست.

2- اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : معلوم نیست از كدام بوتیك خریده.

3- اگر پیاده راه برود می گویند : كار عاقلانه ای میكنه پیاده روی برای سلامتی بدن لازمه.

4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : ببین چه كار واجبی داره كه اینقدر عجله می كنه.

5- اگر از اداره بیرون كنند می گویند : چون مداخلش و عایداتش زیاد بود حسودها برایش زدند.

۶-- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : احتیاجی نداره حالا استراحت می كنه.

7- اگر بمیرد می گویند ؟ حیف شد مرد


بـــی پــــــول

 
1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : بیچاره عادت نداره غذاهای خوب بخوره.

2- اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : نیگاش كن ، لباس به تنش زار می زنه.

3- اگر پیاده راه برود می گویند : جون سگ داره این همه راه رو می خواد پیاده بره.

4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : انگار از قحطی برگشته.

5- اگر از اداره بیرون كنند می گویند : دزدی كرده.

6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : لش تن پرور حال كار هم نداره.

7- اگر بمیرد می گویند : خدا بیامرزدش.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390 توسط ژالـه
 

آدم ها مثل کتاب یا کتاب ها مثل آدم...


"آدم‌ها مثل ِ کتاب‌ها هستند"
بعضی آدم‌ها جلدِ زرکوب دارند،
بعضی جلدِ ضخیم و بعضی نازک،
بعضی آدم‌ها ترجمه شده اند،
بعضی از آدم‌ها تجدیدِ چاپ می‌شوند،
و بعضی از آدم‌ها توقیف
و بعضی از آدم‌ها فتوکپی ِ آدم‌های ِ دیگر اند.
بعضی از آدم‌ها صفحاتِ رنگی دارند،
بعضی از آدم‌ها تیتر دارند، فهرست دارند،
و روی پیشانی ِ بعضی از آدم‌ها نوشته اند:
حق ِ هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.
بعضی از آدم‌ها قیمتِ روی ِ جلد دارند،
بعضی از آدم‌ها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند،
و بعضی از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.
بعضی از آدم‌ها را باید جلد گرفت،
بعضی از آدم‌ها را می‌شود توی ِ جیب گذاشت!
بعضی از آدم‌ها نمایش‌نامه اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.
بعضی از آدم‌ها خط خوردگی دارند،
بعضی از آدم‌ها غلطِ چاپی دارند.
بعضی از آدم‌ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی ِ آن‌ها را بفهمیم.
و بعضی از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت.
کتاب‌ها مثل ِ آدم‌ها هستند.
بعضی از کتاب‌ها برای ِ ما قصه می‌گویند تا بخوابیم.
و بعضی قصه می‌گویند تا بیدار شویم،
بعضی از کتاب‌ها تنبل هستند.
بعضی از کتاب‌ها تقلب می‌کنند،
بعضی از کتاب‌ها دزدی می‌کنند!
بعضی از کتاب‌ها به پدر-و-مادر ِ خود احترام می‌گذارند.
و بعضی حتی اسمی هم از پدر-و-مادر ِ خود نمی‌برند.
بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند، از دیگران گرفته اند.
بعضی از کتاب‌ها هرچه دارند به دیگران می‌بخشند.
و بعضی از کتاب‌ها فقیر اند و بعضی گدایی می‌کنند.
بعضی از کتاب‌ها پرحرف اند، ولی حرف برای ِ گفتن ندارند،
و بعضی ساکت و آرام اند ولی یک عالم حرفِ گفتنی در دل دارند.
بعضی از کتاب‌ها بیمار اند،
بعضی از کتاب‌ها تب دارند و هذیان می‌گویند.
بعضی از کتاب‌ها، کودکانه و لوس حرف می‌زنند.
و بعضی از کتاب‌ها فقط غر می‌زنند و نصیحت می‌کنند.
بعضی از کتاب‌ها پیش از تولد می‌میرند.
و بعضی تا ابد زنده هستند...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم دی 1390 توسط ژالـه
 

شوێنەکان پێویستیان بەهەوای تازە هەیە.
کاتەکان پێویستیان بە ئومێدی تازە هەیە.
وەک دەریا کە هەمیشە پێویستی بە شەپۆلی تازە هەیە.
وەک شەو کە هەمیشە پیویستی بە ئەستێرەی تازە هەیە.
ڕۆژەکان پێویستیان بە تیشکی تازە هەیە. تیشک پێویستی بە ماڵی تازە هەیە ... وەک تۆ ئەزیزم ... وەک تۆ کە پێویستیت بە خەونێکی تر و بە نورێکی تر و بە بایەکی تازە هەیە.
ئاسمان پێویستی بە باڵندەی تازە هەیە ... وەک ڕوناکی ... وەک ڕوناکی کەدەیبیینم پێویستی بە چرای تازە هەیە.
کەس پێویستی بەقەفەزێکی تر نییە، بەڵکو قەفەزەکان پێویستیان بەدەرگای تر و زنجیرەکان پێویستیان بە چەکوشی تازە هەیە.
وەک تینوێتی تۆ ئەزیزم کە پێویستی بە ئاوێکی تر و بە گەروی تازە هەیە.
هەوا پێویستی بە سینەی تازە هەیە. قفڵە دێرینەکان پێویستیان بە کلیلی نوێ و زیندان پێویستی بە دەرگای تازە هەیە.
وەک تۆ ئەی کەشتی وێڵ .. وەک تۆ ... کە پێویستیت بەدەریای نوێ و بەبەندەری تازە هەیە.
بڕۆ ئەی دۆست بڕۆ ... شوێنەکان پێویستیان بە مرۆڤی دیکە و شارەکان پێویستیان بە تیشکی دیکە و خەونەکان پێویستیان بە خەوبینی تازە و مەیدانەکان پێویستیان بە دەستی تازە هەیە .
وەک تۆ ... هاوڕێم ... وەک تۆ
کە چاکە لێرەوە نەڕۆیت گەر نازانیت.. ڕێگا پێویستی بە ڕێبواری تازە و گەروو پێویستی بە هاواری تازە و ڕۆح پێویستی بە هەوای تازە هەیە.

بەختیار عەلی


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 توسط ژالـه

 

در سرزمین من

از همان آغاز تولد

 روزنامه لال است؛

رادیو کر

و تلویزیون کور است.

نیز، آنان که بخواهند

 سالمشان به دنیا بیاورند،

لالشان می کنند...

کرشان می کنند...

کورشان می کنند...

و به چوبه‌ی دارشان می سپارند...

در سرزمین من!

  *******************************************

واژه‌ را كاشتيم
براي آنكه در دشتها

فردا برويد!
واژه را با باد در‌آميختيم
تا در آسمان
حقيقت پرواز كند!
شعر را ركاب سنگ كرديم
تا در كوهها
تاريخي نو قيام كند!
ام‍ّا دريغا...دريغ!
دشتها را چنان برگي سوزانديم
آسمان را قفس كرديم و
كوهها را ترور...
بدين‌گونه شعر نيز
اينك به ويرانه‌اي سوخته مبدل شده است!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم آذر 1390 توسط ژالـه
 

دلا حرف برای گفتن زیاد است...

 درد رو از هر طرف بنویسی درده....

 حرفی نیست...

به نظر شما اختلاس میلیاردی سهم اینا نبوده که خورده شده؟؟... دیگه ما بماند از حقمون گذشتیم...

 ای داد... فقط متاسفم!!!

 انگار ارزش ها و تعاریفمون از زندگی فرق کرده...

 کلاسه دیگه چه میشه کرد...الان پیش خودش  چی فکر کرده؟

سوال به نظر شما اون جعبه کاراییش چیه؟

دکور.....

سد معبر...

آیینه ی دق...

گزینه ی ۴ هم واسه شما؟

و ...

آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد
آقای نخست وزیر دود نمی کشد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد 

ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .

کاش گفته می شد :
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یک فقیر میان مردم نیست.
 

"برتولت برشت"

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم آذر 1390 توسط ژالـه
 

 آرزوهای ویکتور هوگو

 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.


و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.


اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390 توسط ژالـه

 

حرف دل من

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! 

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!  

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!  

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند 

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


کلمات گاهی  معنایشان را گم می کنند

این روزها  "دوستت دارم"  ها

دیگر قلب کسی را به تپش وا نمی‏دارد

و گونه کسی را سرخ نمی‏کند

باور کن

مشکل از دوست داشتن نیست

مشکل از - تکرار - است

 

 قبل تر ها وقتی می گفتند

" دوستت دارم "

معنایش ساده بود و شیرین...

 اما حالا  "دوستت دارم"  هزار معنی مختلف می دهد

الا دوست داشتن !

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 توسط ژالـه

 

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار

چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 توسط ژالـه

 

درس هایی از زندگــــــــی

چهار درس زندگی که باید از میمون، موش، قورباغه و سگ ها فرا بگیرید

این مطلب ترجمه فارسی مطلب What Animals Can Teach Us About Reaching Our Goals سایت Pick The Brain است. این سایت از جمله سایت های انگلیسی زبان پرطرفدار است که مطالب بسیار خوبی در زمینه بهبود زندگی، روانشناسی و… منتشر می کند.

میمون هایی که «ترسیدن» را یاد گرفتند: میمون هایی که از مار نمی ترسیدند را در کنار مار ها قرار دادند. در همین حین صداهای بلند و وحشتناکی هم از بلندگو ها پخش کردند. با این کار میمون هایی که از مار ها نمی ترسیدند «یاد گرفتند» که از مار بترسند. نتیجه عجیب تر این آزمایش این بود که حتی میمون های دیگری که هم که از مار ها نمی ترسیدند با دیدن ترس سایر میمون ها آنها هم از مار ها ترسیدند.

نتیجه: ما از بعضی از چیزها می ترسیم چون آنها را با چیز های دیگری در ذهن مان به یکدیگر مرتبط می کنیم. مثلآ یک کودک بعد از شنیدن صدای ترسناک محکم بسته شدن درب در تاریکی از تاریکی خواهد ترسید.

قورباغه هایی که زنده زنده آب پز شدند: چند قورباغه را در ظرفی پر از آب جوش انداختند، آنها خیلی سریع از آب جوش به بیرون پریدند و خودشان را نجات دادند. وقتی همین قورباغه ها را در ظرف آب سرد قرار دادند و آرام آرام آب را به جوش رساندند همه آنها در آب جوش کشته شدند چون نتوانستند عکس العملی به همان سرعت نشان دهند.

نتیجه: ما می توانیم تغییرات ناگهانی را بفهمیم و متقابلآ عکس العمل نشان دهیم اما وقتی این تغییرات در دراز مدت انجام می شوند وقتی متوجه می شویم که دیگر خیلی دیر است. یادمان باشد، نه عادت های بد یک شبه وجود کسی را فرا می گیرد و نه کسی یک شبه فرد دیگری می شود، همه چیز پله پله انجام می شود. مهم این است که گرم شدن آب را احساس کنید.

موش های شناگری که غرق شدند: این بار تعدادی موش های صحرایی که بعضی آنها می توانند 80 ساعت مداوم شنا کنند آماده شدند. محققان قبل از اینکه آنها را در آب بیاندازند با کلک این باور غلط را در موش ها به وجود آوردند که آنها گیر افتاده اند. خیلی از موش ها تنها پس از چند دقیقه بعد از شنا کردن غرق شدند. نه چون نمی توانستند شنا کنند، بلکه چون فکر می کردند گیر کرده اند ناامید شده و دست از شنا کردن برداشتند و غرق شدند.

نتیجه: وقتی همه چیز به آن طور که می خواهیم پیش می رود ما هم با حداکثر توان مان تلاش می کنیم. اما بعد از اینکه سر و کله مشکلات بزرگ و کوچک پیدا می شود ناامید شده و دست از تلاش کردن بر می داریم، با وجود اینکه توان انجام آن را داریم.

سگ هایی که یاد گرفتند تلاش نکنند: تعدادی سگ در اتاقی قرار گرفتند که زمین آن می توانست شوک الکتریکی خفیفی به سگ ها وارد کند. دکمه ای روی دیوار اتاق بود که با فشرده شدن جریان را قطع می کرد. وقتی شوک وارد شد سگ ها بالا و پایین پریدند تا بالاخره یکی از سگ ها دکمه را زد و جریان قطع شد. سگ ها یاد گرفتند با زدن آن دکمه آن شوک ناخوشایند قطع می شود.
روی نصف گروه اول سگ ها همین آزمایش دوباره تکرار شد اما این بار دراتاق دیگری که دکمه ای الکی داشت و با زدن آن هیچ اتفاقی نمی افتاد و جریان همچنان ادامه داشت. بعد از این مراحل سگ هایی که در اتاق دوم بودند به اتاق اول (با کلید سالم) بازگردانده شدند و آزمایش تکرار شد. این بار هیچ کدام شان حتی سعی نکردند که دکمه را فشار دهند.

نتیجه: هیچ کس با نامیدی به دنیا نمی آید، بلکه ما بعد از اینکه چند بار شکست می خوریم «شکست خوردن» را یاد می گیریم و حتی به خودمان زحمت تلاش کردن نمی دهیم. اگر به مشکلی برخورده اید، مهم نیست دفعه چندم است که زمین خورده اید، باز هم بلند شوید و برای حل آن تلاش کنید. ممکن است کلید سالم باشد، فقط فشارش دهید

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم شهریور 1390 توسط ژالـه

 www.rezhna89.blogfa.com

گفتند : ستاره را نمی توان چید

و آنانکه باور کردند

برای چیدن ستاره

حتی

دستی دراز نکردند

اما باور کن

که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره

دست دراز کردم

و هر چند دستانم تهی ماند

اما چشمانم لبریز ستاره شد...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 توسط ژالـه
 

کتابی برای خواندن یا نخواندن؟؟؟

 

لطفا بدون موضع گیری قبلی خوانده شود...

"ایمان چه قدر لغت قشنگی است! آن چیزی است که به روح آواره و پریشان و تجزیه شده ، تکیه گاه می بخشد.

قرآن من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود ، همه از هم می پرسند چه کس مرده است ؟ چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ، یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده ، یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته ، یکی به خود می بالد که ترا در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده و .....! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟! قرآن من شرمنده توام حتی اگر آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ، آنچنان نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند ، فریاد می زنند " احسنت" ... گویی مسابقه نفس است .... قرآن من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای، حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول یک معروفیت است یا یک رکورد گیری ... ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند حفظ کنی تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هرکسی که دلش رحلی است برای تو . آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند گویی که قرآن همین الآن به ایشان نازل شده است . آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم ."

مثال ما به مانند کسی است که آمده ایم از بام نیوفتیم انقدرعقب رفتیم که از آنطرف افتاده ایم یا مذهبی خشک و متعصب یا  تحصیلکرده مترقی منطقی بیزار شده از مذهب ...انگار حد اعتدالی وجود ندارد!!! بیاید در کلمات و اطرافمان بیشتر دقیق شویم خدا، قران،پیغمبر، اسلام ...برایمان چه معنی دارد؟ مگر نمیشود یه آدم مترقی و با  خدا بود؟؟؟ خدا رابهانه ایی برای شکست ها و... قراداده ایم مگه باید همیشه ازخداوند ترسید نمیشه عاشق خدا بود؟؟؟ خدا درآن دور دست ها نیست خدا همین جاست همین نزدیکی......

قبل از همه خودم رو مورد خطاب قرار میدهم بهتر نیست یک سوزن هم به خودمان بزنیم اگر میگوئیم که آنها ...با عنصر آتش قرآن را نابود کردند، ما هم داریم با عنصر خاک آن را نابود می‌کنیم. خدایی بیایید برویم یک بار هم که شده این کتاب را تا ته بدون موضع‌گیری قبلی بخوانیم و نگذاریم روی طاقچه خاک بخورد. اول متنم هم نوشتم بدون موضع گیری  بخونیم چون انگار عادت کرده ایم متاسفانه که نام دین و مذهب را میاوریم یا مطلب رو نمی خونیم یا برداشتهامون رو فقط تک بعدی میکنیم...شاید لازمه که دیدگاهامون و شیوه زندگیمون رو نسبت به بعضی مسائل تغییر بدیم.امید که به خود نگاهی دگر بیاندازیم (ماه رمضان بهانه ی خوبی است برای بازگشت...)

 

ما همواره در حال فراموش کردنیم از خودمان گرفته تا خدا!!!

(ادامه اش نمی دهم خودت فکر کن چرا؟؟؟)

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم مرداد 1390 توسط ژالـه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک